محمد تقي جعفري
25
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نه مواد رنگى عطاران مىتواند آثار فرسودگى چهره را حتى يك روز متوقف سازد و نه ابزار آرايشگران و فعاليتهاى آنان توانائى صاف كردن چروكهائى را كه گذشت ساليان عمر در صورت او بوجود آورده است ، دارا مىباشد . كسى كه روزگارى بس دراز دنبال آيينه مىگشت كه لحظاتى با چهرهء با طراوت خود به تماشا و راز و نياز بنشيند ، امروز با پهلو از جلو آيينه با سرعت عبور مىكند كه مبادا نقش گذشت زندگى و برنامهء آينده در دل خاك سرد را كه در صورتش پديدار گشته است ببيند . او اين سرنوشت تازه را براى اولين بار است كه مىبيند ، هر قدمى كه او را به اين سرنوشت نزديك نموده و رسانيده است ، يك بار بيشتر صورت پذير نبوده حتى در اين گذرگاه جاى پايى هم از او نمانده است . چه درد آور است شكنجهء كندن يكايك چنگالهائى كه به زرق و برق و ديگر خواستنىهاى دنيا فرو برده بود ، او در آن موقع كه چنگالهاى خود را در علائق دنيوى فرو مىبرد ، نمىدانست كه براى كندن هر يك از آن چنگالها يك يا چند بار بايد تلخى جان كندن را بچشد . او كه هرگز نظرى به شكوه و جلال صفات الهى در طبيعت و مخصوصا به ملكوت ربانى در آسمان نيلگون ، نينداخته بود ، با چند لحظه نگاه حسرت - آميز آنها را وداع مىنمايد . در آن روزها و در آن ساعات كه از يكايك تعلقات دنيا چشم مىپوشد ، اگر آگاهى به او دست بدهد ، روزگار گذشتهء خود را دو روز بيش نمىبيند - بدنامى حيات دو روزى نبود بيش آن هم كليم با تو بگويم چه سان گذشت يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن روز دگر بكندن دل زين و آن گذشت كليم همدانى و يا كاشانى اگر قدرت همهء انسانهاى تاريخ را به تو ارزانى بدارند و اگر نيروئى به تو بدهند كه از وضع كنونى اين كيهان ، با سرعتى فوق سرعت نور برگردى و همهء سرگذشت كيهان را تا لحظهء حاضر مشاهده كنى و آن را كاملا بشناسى و آن گاه بخواهى كوچكترين جزء از اين كيهان را متوقف كنى تا گذشته ات را جبران كنى ، امكان پذير نخواهد بود . اگر بر فراز مرتفعترين كهكشان اين سپهر نيلگون گام بگذارى و ناله و فرياد برآورى كه